
سلاملیکم خوبید؟یه مدت نبودم مدیریت وبلاگ باز نمیشد! تو این مدت خواهرم نامزد کرد! خیلی عجله ای و شوکه کننده گفت میخواد ازدواج کنه با پسرخاله م و مامان بابامم مخالفتی نکردن چون دیگه خسته شدن از اینکه هر سرشون غر بزنه و اذیت کنه گفتن بره سر زندگی خودش! اواخر تیر ماه اومدن خونه من خواستگاریشون برگزار شد و بعدم محرمیت خوندن تا بعد صفر عقد کنن..تو این فاصله خونه و مغازه هم اجاره کرد که اول شهریور بره خونه خودش حالا معلوم نیست کی بخوان جشن بگیرن؟ کلا اونقدر همه چیزشون عجله ای بود که من باورم نمیشه...ام...
ادامه مطلب