گلابتون محصور

خرید بک لینک

از اونجایی که میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست طبیعیه سالی که با سیل شروع بشه باید به کرونا هم ختم بشه! اونقدر این سال مصیبت و بدی و مشکل و فاجعه داشت که همه ش فکر میکنم فیلم ترسناک دیدم به جای واقعیت!نمیدونم خدا دقیقا میخواد باهامون چیکار کنه؟ اگه قوم نوح هم بودیم با این همه بلایی که سرمون اومد دیگه پاک شده بودیم از گناه!

این روزها همه ش با کلافگی و خستگی و استرس داره میگذره...میایم سرکار با دل نگرانی...میریم خونه با کلافگی...حبسیم تو خونه و جز راه خونه واداره جایی نمیریم...باز خوش به حال اونایی که کلا بیرون نمیرن اقلا خیالشون راحت تره...

شبکه های مجازی هم که جز تشدید نگرانی مردم کاری نمیکنن...دلم میخواد چشمامو ببندم و تموم شه این همه مصیبت و بلا....

دوسه روزی رفتم ولایت اونم حبس خونه بودم! متاسفانه ساعت کارمونم کم نشده و همچنان مثل قبل میایم و میریم..حالا تصمیم گرفتم شنبه رو مرخصی بگیرم یه چند روزی اقلا در امان باشم! تحمل ماسک و دستکش و مدام ضدعفونی کردن میز و وسایل اداره خیلی سخته!

خدا کنه هرچه زودتر این ویروس لعنتی دست از سر مملکتمون و مردممون برداره تا با دل خوش بهار رو بغل کنیم...

دلم واسه یه راه رفتن بی دغدغه وسط شلوغی شهر تنگ شده....

دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: چهارشنبه 28 اسفند 1398 ساعت: 22:34

صفحه بندی