زمستون سردم با همه قوت و قدرتش داره خودنمایی میکنه هرچند بیشتر خشک بوده تا حالا ایشالا که بارندگی دیشب شروع یه پر آبی باشه..
یکی دو هفته گذشته زیاد حال خوبی نداشتم..بدجوری به هم ریخته بودم..اونم یه پیشینه یکی دوماهه داره..چند وقت پیش یه بنده خدایی که آشنایی قدیمی هم داشتیم پیشنهاد ازدواج داد! منم که کلا موضعم مشخصه با قاطعیت رد کردم ولی اونقدر اصرار کرد و توجیه آورد که قبول کردم تلفنی باهاش حرف بزنم..خلاصه یک ساعتی واسه ما استدلال و ...آورد تا منو مجاب کرد که روی پیشنهادش فکر کنم..بهش گفتم هیچ قولی بهت نمیدم! فقط بهش فکر میکنم..چون از گذشته میشناختمش فقط باید فکر میکردم...طی یک ماه گذشته چند باری صحبت کردیم ( مجازی و تلفنی) هیچ حسی بهش نداشتم..گاهی سعی میکردم عقلانی نگاه کنم و دلمو راضی کنم که خوبه ولی بازم نمیتونستم..یه سری اختلاف نظرهای آشکار داشتیم که زیاد بهش اهمیت ندادم..اما دیدم کم کم برخلاف اولش که میگفت حتی اگه چند سال طول بکشه من منتظر میمونم و جوابتون هرچی بود برام محترمه و... اصرار میکنه زودتر تکلیفشو معلوم کنم و اگه قراره قبولش کنم با عشق و علاقه باشه و...!! و اینکه اختلاف نظرها بیشتر نمایان شد..خلاصه دوسه روزی به هم ریخته بودم تا اینکه با خودم حسابی فکر کردم و مطمئن شدم این آدم به درد من نمیخوره شایدم من به درد اون نمیخورم! واسه همین خیلی صریح و محترمانه براش نوشتم!
ولی برخلاف تصورم و برخلاف همه شعارهایی که داده بود و رفتار محترمانه ش یهو شروع کرد به اعتراض اونم از نوع تندش! و گذشته منو کشید وسط و اتهام زنی که ببین فلانی(همسرسابق) از دستت چی کشیده!؟ و تو اصلا اخلاق نداری و مغروری و هیچوقت قرار نبوده به من جواب مثبت بدی و...خلاصه ما رو شست و آویزون کرد!
در حالی که اصلا حالمو نمیفهمیدم فقط نوشتم خوب شد که زود شناختمت! بعدم بلاکش کردم! دوسه روز خیلی به هم ریخته بودم اما دیگه سعی کردم به خودم مسلط بشم و خدا رو شکر کنم که بازم مراقبم بود و نذاشت تصمیم اشتباهی بگیرم...دیگه مطمئن شدم که نمیشه به آدمها اعتماد کرد حداقل به هرکسی نمیشه اعتماد کرد...
هفته پیش دوباره به بهزیستی سر زدم ولی متاسفانه بازم خبری نبود..میگن تو شرایط شما هنوز مورد مناسبی که شرایط واگذاری داشته باشه نداریم و باید صبر کنی...خدایا یعنی میشه این صبر یه روزی تموم بشه؟ یعنی میشه ما منتظرا هم یه روزی مادر بشیم؟ بیاید برای همدیگه مخصوصا منتظرای نی نی دعا کنیم...
دفترچه خاطرات گلابتون...
ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 154