بلاخره این قورباغه استرس زا رو هم بلعیدم و رفتم نمونه گیری از نخاع رو انجام دادم.این دوهفته خیلی ذهنم درگیرش بود وشب قبلشم اصلا نتونستم خوب بخوابم خلاصه صبح چهارشنبه رسید و من با دوستم رفتم بیمارستان.
خیلی میترسیدم و وقتی پذیرشم کردن و گفتن برو اطاق فلان گفتم وااااای دیدی جدی شد! میخوان بستریم کنن! خلاصه یکی دوساعتی معطل بودیم تا دکتر اومد و منو به پهلو خوابوندن و بلاخره سوزن کذایی رو توی کمرم فرو کردن البته قبلش بی حسی داشت ولی خب یه کوچولو درد داشتم و بعدشم یک ساعتی تو بیمارستان بودم سرم زدن برام و بعدم مرخص شدم البته تو این فاصله دوستم طفلک نمونه رو برد تحویل آزمایشگاه داد خدا خیرش بده چقدر حضور چنین دوستان دلسوزی توی این روزگار سرد ارزشمنده.. خلاصه راهی خونه شدم..ولی خب کمرم درد میکرد و سخت راه میرفتم..
چهارشنبه که مرخصی بودم و کامل دراز کش ...شبش چشمتون روز بد نبینه تا صبح درد داشتم هی حوله گرم میکردم میذاشتم رو کمرم ولی خب اذیت شدم یه مقدار ..اما خدا رو شکر استرسش تموم شد پنج شنبه جمعه هم استراحت کردم تا بهتر شدم ...حالا باید ببینم نتیجه ش چی میشه؟
پاییزم بلاخره تموم شد و شب یلدا هم جاشو داد به زمستون! من که خونه بودم حوصله جاییم نداشتم ولی هفته پیش که مامانم اینا اومدن کلی تنقلات شب چله ای آوردن که هنوزم تموم نشده!
هوا دیگه زمستونی داره میشه اون سوز سرمای اول صبحو دوست دارم وقتی آدمو توی خودش مچاله میکنه! کاشکی برف بباره...
دفترچه خاطرات گلابتون...
ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 173