خیلی بدم میاد از این حالی که دارم..از اینکه مدام غر بزنم و بنالم از زندگی و روزگار و تنهایی و سختیاش اما نمیدونم چرا هرکاری میکنم تموم نمیشه و نمیگذره این حال بد؟!
همه تلاشمو میکنم حواسمو پرت کنم به چیزهای دیگه ولی با هر تلنگری حتی با دیدن یه فیلم یا خوندن یه متن دوباره فیلم عازم هندوستان میشه و چشام بارونی و دلم ریش ریش....خیلی خسته م...خیلی...
اون روز کارشناس بهزیستی میگفت: ایشالا یه روز که اصلا انتظارشو نداری بچه ت رو بهت میدن! یعنی ممکنه اون روز برسه؟ خدایا میدونم که ممکنه و برای تو اصلا کاری نداره پس یه نیم نگاهیم به دل ما منتظرا بنداز و بهمون اجر این همه صبر رو بده....
جز انتظار و دعا کاری ازم برنمیاد...
ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 160