خدایا پختیم!

خرید بک لینک

دیروز عصر رفته بودم خونه دوستم بهش سر بزنم دیگه اونقدر طولانی شد حرفامون یهو دیدم هوا تاریکه! به زور شام نگهم داشت طفلک با بچه کوچیک حسابی گرفتار شده ولی دختر بانمکی داره خیلیم شیرین زبونه ماشالا... دیگه کلی حرف زدیم و درد دل کردیم بلاخره نزدیک ساعت 11 برگشتم خونه..کلا دوست ندارم وسط هفته جایی برم چون تا برمیگردم دیرمیشه و تا بخوابم صبح برای بیدار شدن مشکل دارم! الانم گیج خوابم!

دلم خواب میخواد یه خواب راحت و بی استرس....آه ای بازنشستگی کجایی؟

دیگه واقعا گرمای هوا غیر قابل تحمل شده خدایا خودت بهمون رحم کن دیگه ذوبمون نکن!

دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 197 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 19:36

صفحه بندی