محرم امسالم دیدیم به برکت لطف خدا..هرچند سالهاست دیگه حال و هوای بچگیامونو نداره و مردم هم انگار دورتر میشن هر سال از دین و آیین...عوضش تا دلتون بخواد ریا و تظاهر به دینداری و تجملی کردن آداب و رسوم مذهبی داره همه گیر میشه...قدیم ها با یک پرچم و یک نوحه و تعدادی عاشق امام حسین یک هیئت شکل میگرفت و عزاداریها دلی بود..مجلس عزای آقا با استکانی چای و نهایتا حلیم نذری رونقی عجیب داشت حالا هر هیئتی برای خودش ابهتی شده و دم و دستگاهی به هم زده..تجهیزات و علم و کتل آنچنانی و مداح های چند میلیونی و نذری های رنگارنگی که هیچیش نصیب نیازمندان نمیشه و همه تشریفاتی که فقط حاصل چشم و هم چشمیه...دیگه حتی تماشای هیاتهای سینه زنی و زنجیر زنی شهرم که یه روزی واسه ش کلی شوق داشتم جذبم نمیکنه و بیشتر این روزها و شبها رو توی خونه م...
هفته پیشم با خستگی و کار و روزمره گی گذشت...امروزم میرم ولایت تا چند روزی دور از هیاهو و شلوغی کار استراحت کنم...دلتنگ محرم هایی هستم که مادربزرگ کنارمون بود و میشد تو عطر حضورش مست شد....دلتنگ همه نداشته هامم...
خدایا به حق این شبها و روزها و به حق حسینت حاجت همه حاجتمندا رو روا کن...شفای بیمارا...گره گشایی از مشکلات همه مردم...عاقبت به خیری جوونامون و مادر شدن همه چشم انتظارا رو ازت میخوایم...
دوستان هر جا دلتون به آسمون وصل شد منم دعا کنید...
دفترچه خاطرات گلابتون...ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 157