دلم میخواد دور بشم از این همه خبر بد

خرید بک لینک

دیگه هیچی متعجبم نمیکنه! هیچی انگار حسمو تحریک نمیکنه! میگن پیری همینه! افتادن به دام روزمرگی و مرگ تدریجی...از وقتی بچه بودیم هر روز یه اتفاق یه فاجعه یه درد رو تجربه کردیم تا به اینجا رسیدیم...و این روزها و سالها دیگه حجم خبرهای بد به جایی رسیده که حتی فرصت نمیکنیم بشماریمشون!

ظرف یک هفته این همه آدم مرد! به راحتی! و این مردم انگار سقشون رو با غم و غصه برداشتن هرچی سعی میکنی خونسرد و بی تفاوت باشی نمیشه انگار! خسته م...خیلی خسته....دیدن خبرها و عکسها و نوشته های آدمهای مختلف درباره موضوعات تلخ و سیاستهای گندزده مسئولین بی تدبیر سرزمینم چنان کامم رو تلخ کرده که با خروارها عسل نمیشه شیرینش کرد..دلم میخواد دور بشم از آدمها..برم جایی که هیچ بنی بشری نباشه..هیچ رسانه ای..هیچ خبری...هیچ اتفاق بدی...یه جای ساکت و زیبا و دنج ...فقط چشمامو ببندم و آروم بگیرم...

دلم میخواد یه مدت مرخصی بگیرم نباشم برم گم شم....خسته م...بشدت....

ما که لیاقت مادری نداشتیم ولی واقعا برای بچه هایی که این روزها و از این به بعد توی این سرزمین به دنیا میان و قد میکشن نگرانم...خدا کنه فردای اونها از امروز و دیروز ما بهتر باشه...

دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: يکشنبه 6 بهمن 1398 ساعت: 15:31

صفحه بندی