گلابتون و سالی که شروع شده

خرید بک لینک

سلام دوستان عیدتون مبارک

بلاخره آخرین سال این قرن هم از راه رسید...هرچند که بهار امسال خیلی شبیه بهار نبود و حس تازه شدنی هم توش نبود اما خب شکوفه ها میگن که سال نو شده...یادمه بچه که بودم فکر میکردم سال 1400 چقدر دوره! و من چهل ساله میشم! چهل سالگی اصلا توی تصورم نبود! حالا هم 1400 نزدیکه هم چهل سالگی....هییییی روزگار...

امسال نمیخواستم برم خونه به خاطر کرونا..از طرفیم دوست نداشتم تو خونه بمونم بلیط اتوبوسم نگرفته بودم ...دیگه خواهرم اومد و با ماشین من برگشتیم ولایت...هرچند کل تعطیلات رو توی خونه بودیم و بجز یکی دو بار اونم با ماشین جایی نرفتیم ولی خب بد نبود...حس حبس شدن و انزوا خیلی حس بدیه انگار آرامش همه مردم به هم خورده! توی خونه هم مامان اینا مدام به هم گیر میدن و بحث و دعوا پیش میاد منم دیگه اصلا حوصله شلوغی و کل کل هاشونو ندارم واسه همین روزشماری میکردم زودتر برگردم..دیگه دیدیم اداره ما هم تعطیل نشد گفتم بهترین وقته که برم سرخونه زندگی خودم..اما چون گفتن تنها نمیشه با ماشین بری و دیدم خواهرم سختشه با من بیاد باز با اتوبوس برگرده گفتم بذار ماشین اینجا بمونه من با اتوبوس میرم! جمعه صبح برگشتم الان حس بهتری دارم اصلا هیچ جای دنیا خونه خود آدم نمیشه...

فعلا که دو روزه میایم سرکار ومنتظریم شاید تعطیل کنن یا دورکاری ولی هنوز خبری نیست! اگه خبری نشه میخوام هفته بعد رو مرخصی بگیرم..از اینکه با استرس و کلی تجهیزات ایمنی بیام سرکار بدم میاد!

خاک برسر مسئولین این مملکت که اصلا به فکر مردم نیستند.اگه همون اول یه شهرو میبستن اینجوری فاجعه بار نمیومد!

خدا خودش به همه کمک کنه و ریشه این بیماری خشک بشه...

این روزا خیلی بی حوصله و دلتنگم...هوای بهار و حبس توی خونه....

دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 206 تاريخ: چهارشنبه 10 ارديبهشت 1399 ساعت: 15:24

صفحه بندی